دیدی بعضی وقتا یه توجه های کوچیک چقد حس خوبی داره؟مثل وقتی که تو ذهنم دارم از کاه کوه میسازم با خودم میگم اون از من خوشش نمیاد چرا پیام نمیده چرا دیر سین میکنهاون اصن انقدر که من بهش فکر میکنم بهم فکر میکنه؟من براش یکیم مثل همهو یهو گوشیم تو دستم ویبره میره و اسمش میاد رو صفحه با یه انرژی زیاد میگه سلاااااامصداش از پشت گوشی چرا انقد جذابه؟یه بار از دانشگاه اومدیم باهم سمت خونمون رفتیم کافه ازون روز به بعد همش میگه میام سمتتون بریم بیروناز کله تهران 2 ساعت راه میکوبه میاد اینجا امروزم گفت میام دنبالت بریم بیرون مامانم عصبانی شد نذاشتگفتم بهش دیوونه ای ازونجا میکوبی میای اینجا؟گفت یه دونه تو که بیشتر تو زندگیم نیست چیکار کنمگفتم کجایی گفت کافه گفتم خب دیگه منو میخوای چیکار همونجا خوشبگذرون دیگه گفت نه من میخوام با تو خوشبگذره بهم فاطی میگه خوشش میاد ازت ولی من فک نکنم من شبیه ادمای دور و برش نیستم من یکیم که فقط باهاش وقت میگذرونه میدونی...من فکر نمیکردم معیارام اینجوری باشه تا قبل ازین دوست داشتم ظاهر طرف بی نقص باشه ولی الان میفهمم اخلاق و رفتار برام مهمتره یکی که بهم توجه کنه هربار که میبینمش بهم خوراکی بده لپمو دم به دیقه بکشه...وقتی میره شمال واسم لواشک بیاره مریض که باشم بی توجه به اینکه ممکنه خودشم مریض بشه باهام دست بده یکی که وقتی تو شرایط بد قرار میگیرم بی توجه به همچی خودشو برسونه بهم هروقت بخوام سیگار بکشم چشاشو برام ریز کنه و بهم بگه مگه قرار نبود بعد این پاکت ترک کنی؟کاش میتونستم ذهن خونی کنم ندونستن خیلی سخته نمیدونم اسم این حس چیه ولی فکر و زندگیمو ریخته بهم
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: حسین رجبی
تاريخ: يکشنبه
18 دی
1401 ساعت: 19:05